سيد محمد كاظم القزويني ( مترجم : لطيف راشدى / سعيد راشدى )

291

طب جامع امام صادق ( ع ) ( فارسى )

در اين چهار مورد انسان فقط مىتواند بداند كه او هست و وجود دارد . اگر بپرسيم : او چگونه است و چيست ؟ به پاسخى دست پيدا نمىكنيم . چون دانش ما به حقيقت و اصل آن نمىرسد و كمال معرفت با اوست . اگر از چيستى او بپرسيم ، پس او را از صفت خالق ساقط كرده‌ايم ، چون او علت هر چيزى است و هيچ‌چيزى علت او نيست . به علاوه شناخت انسان به اينكه او موجود است ، هيچ لزومى به شناخت كيفيت او ندارد . همان گونه كه اگر انسان بتواند نفسش را بشناسد ، ديگر لازم نيست كه كيفيت آن را نيز بشناسد ، امور روحانى و لطيف نيز به اين شكل هستند . اگر كسى بگويد : شما به خاطر علم ناقصتان ، او را چنان وصف مىكنيد كه گويى اصلا معلوم نيست ؟ در جواب بايد گفت : اگر عقل بخواهد به حقيقت او برسد و بر او احاطه پيدا كند ، او اين‌چنين است ، ولى اگر با دلايل و براهين درست استدلال شود ، از هر نزديكى نزديكتر مىشود . او چنان است كه گويى پيدا و آشكار مىباشد و بر كسى پنهان نيست و از طرف ديگر چنان است كه گويى پنهان و پيچيده است و كسى آن را نمىيابد . در مورد عقل نيز اين مطالب صدق مىكند كه : با دلايل و براهين كافى ، ظاهر است ، ولى خودبه‌خود از چشم‌ها پنهان مىباشد . » طبيعيون و مناقشه سخن آنان « طبيعيون مىگويند : طبيعت كار بيهوده‌اى انجام نمىدهد و همه چيزها به شكل طبيعى و كامل قرار دارند و مىگويند كه حكمت ، دليل اين عقيده است .